دیدن نتیجه آسان است
وقتی نتیجهٔ مسابقه را میدانی، پیدا کردن لحظهٔ مهم آسان است. نمودار گذشته هم همین وسوسه را دارد. ممکن است سقفی را روی تصویر ببینی و فراموش کنی در همان لحظه هنوز سقف نبود. امروز هدف ما پیشبینی نیست؛ میخواهیم یک قانون بنویسیم که نفر دیگری هم با آن، همان نقطهها را علامت بزند. تفاوت زمان رویداد و زمان شناختن آن، کلید درس است.
یک قرارداد روشن
برای تمرین، سقف محلی را کندلی مینامیم که بالاترین قیمتش از دو کندل قبل و دو کندل بعد بیشتر باشد. برای کف، برعکس عمل میکنیم. اگر قیمتها برابر باشند، فعلاً آن نقطه را نامشخص میگذاریم. این تنها تعریف ساختار بازار نیست؛ یک قرارداد آموزشی قابلبررسی است. قبل از دیدن نتیجه انتخابش میکنیم، نه بعد از پیدا کردن مثال محبوبمان.
مثال اول: تأخیر در شناسایی
پنج سقف فرضی را ببین: ده، دوازده، پانزده، یازده، سیزده. پانزده از دو عدد هر طرف بیشتر است؛ پس کندل وسط سقف محلی است. اما چه زمانی این را میفهمیم؟ بعد از بستهشدن کندل پنجم، نه در کندل سوم. اگر در آزمون، ورود را همان لحظهٔ سوم فرض کنیم، از آینده خبر گرفتهایم. زمان کندل سوم و زمان تأیید پنجم باید جدا ثبت شوند.
مثال دوم: روند یا نامشخص؟
سقفهای تأییدشدهٔ صد، صد و پنج، صد و نه همراه کفهای نود و پنج، نود و هشت، صد و دو هر دو بالاتر میروند. طبق تعریف ما این یک توالی صعودی است. حالا اگر سقف بعدی پایینتر بیاید و کف بالاتر بماند، اصرار نکن که فوراً برچسب صعود یا نزول بزنی. جواب «ساختار مخلوط است» از داستان قشنگِ بدون مدرک مفیدتر است.
شکست را از قبل تعریف کن
لمس سطح با سایه، بستهشدن بیرون سطح و چند بستهشدن متوالی، سه تعریف متفاوتاند. یکی را برای تمرین انتخاب کن و هر بار عوضش نکن. یک سقف واضح ممکن است محل سفارشها را به ذهن بیاورد، اما از روی کندل نمیتوانیم نیت بانک یا محل دقیق حد ضرر همه را ببینیم. مشاهده را ثبت کن، تفسیر نقدینگی را مشروط بنویس و ادعای قطعیت نکن.
تمرین با پاسخ قابل بازبینی
ده سقف یا کف را با قانون دو کندل در هر طرف علامت بزن. کنار هر نقطه دو زمان بنویس: زمان خودش و زمان تأیید. سپس بخشها را روند، محدوده یا نامشخص بنام. پاسخ درست باید با همان قانون دوباره تولید شود؛ قرار نیست آینده را حدس بزنی. در مثال پنجعددی ما، سقف روی کندل سوم و شناختن آن پس از کندل پنجم است. درس بعد، ساعت و شرایط بازار را اضافه میکنیم.